X
تبلیغات
مونس های روحی ویدا

مونس های روحی ویدا

*زندگی آرزویی است که هر لحظه از اندیشه تو رد می شود*

عنوان کتاب : نام شما

مقدمه : معرفی شما به دنیا

 

صفحات : گزارش روزانه تلاش ها ؛ لذت ها و یاس های شما

و بالاخره پایان ):

نوشته شده در 93/01/29ساعت توسط ویدا|

این بسیار مهم است که تو کار خودت را بکنی - آنچه که واقعا" تو را خوشحال می کند ؛ به بهترین شکلی که می توانی انجام بدهی .

مهم نیست چیزی که تو می سازی حتی یک گلوله برفی باشد .

 

 

تنها مهم آن است که تو احساس خوشی از آنچه که می کنی ِ داشته باشی .

نوشته شده در 93/01/29ساعت توسط ویدا|

وقتی که تو دانستی و یا تصور کردی که می دانی با زندگیت چه باید بکنی ؛ یک خیز تند به درون تاریکی بردار اگر که لازم هست این کار را بکنی

 

 

و سپس با شتاب بدو ؛ زمانی برای از دست دادن ؛ نداری .....

نوشته شده در 93/01/28ساعت توسط ویدا|

هیچوقت به خودت فشار نیاور که کار درست را انجام بدهی .

 برای اینکه تو همیشه جواب درست را در قلبت داری .

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 93/01/28ساعت توسط ویدا|

به خداوند گفتم : خودت را بمن نشان بده

و این آن چیزی است که به دنبال آن اتفاق افتاد :

با نور آبستن شدم .

چشمانم هم طلوع بود و هم غروب

لک های صورتم از سیاره و ستاره بودنشان خبر دادند

و از گونه هایم پرتو افشاندند

هر یک از لبانم بوسه ای شد بر دیگری


ادامه مطلب
نوشته شده در 93/01/28ساعت توسط ویدا|

تمام شعر امروز من ؛ آه می شود .

انکار نمی کنم ؛ یک عمر بغض گلویم ؛ تماما آب می شود .

روح و تنم ؛ دست به دست هم داده اند .

بی فرصت گزینشی ؛ مشغول کار می شوند.

 

 من می پرم چه پرشتاب از روی این لحظه ها

با هر دریغ گفتنی؛ تاج غرورم ؛ پر از خار می شود  .

 

تصویر از وب خودشناسی

نوشته شده در 93/01/27ساعت توسط ویدا|

نظر من اینه که اعتماد شاید دو کفه داشته باشه ولی قسمت وسیع اون مربوط میشه به خود من

اینکه دقیقا بدونم چه می خواهیم ؟

کجا هستیم و به کجا می خواهیم برویم ؟

و یکسری از خصوصیات اصلی اخلاق خودمون رو درک کنیم.

تمام اینها که گفتم در مورد خودمان نسبی است ِ چون آدمی و تغییر در کنار یکدیگرند.اونوقت چطوری می خوای در مورد فرد دیگه مطلق فکر کنی !


ادامه مطلب
نوشته شده در 93/01/27ساعت توسط ویدا|

و بسیار بیش از آن

من آنم که هستم

آن که می خواهد عشق بورزد

چیزی که تاکنون هیچ کس آن را نداشته است

چیزی که تاکنون شناخته نشده است

چیزی که زندگی تاکنون آن را انجام نداده است

اما همچنان عشق بسیاری هست که باید یافت

فقط

با زیستن خداگونه بر روی زمین

نوشته شده در 93/01/26ساعت توسط ویدا|

همین که میوه ها برسند ؛ شکوفه ها ناپدید می شوند

 

همینطور زمانی که الوهیت در درون شما شکوفا شود ؛خود پایین تر ناپدید می شود .

نوشته شده در 93/01/26ساعت توسط ویدا|

حتی فکر دادن ؛ فکر خیر خواستن بایک دعای ساده....

 

 قدرت آن را دارد که روی دیگران تاثیر بگذارد

نوشته شده در 93/01/26ساعت توسط ویدا|

عزیزانم سلام

دوست دارم محیط فیس بوکم رو بهتون معرفی کنم .یه فضای راحت و صمیمی که قسمتهای کوتاهی از نوشته هام رو در اونجا براتون می نویسم .طبق معمول بعلاوه مطالب خوشایند دیگه .

 

 

 دلم می خواد مسیری شادمانه برای آگاه تر شدن رو ؛در کنار یکدیگر طی کنیم ...

 منتظر قدم سبزتون هستم . و اما آدرس ....

 آدرس :  Vida.mahmoodi

نوشته شده در 93/01/25ساعت توسط ویدا|

چایت را بنوش ...

نگران فردا نباش ...

از گندمزار من و تو ؛ مشتی کاه می ماند برای بادها .

نوشته شده در 93/01/25ساعت توسط ویدا|

روح آنچه را که ذهن نمی تواند تصورش را بکند ؛ درک می کند .


ادامه مطلب
نوشته شده در 93/01/25ساعت توسط ویدا|

صبر ما را با چرخه طبیعت هماهنگ می کند .

 

صبوری در انتظار کشیدن بالاترین خرد است

خردی که دانه را می کارد و مهلت میدهد که درخت ثمر بدهد .

نوشته شده در 93/01/25ساعت توسط ویدا|

به دلایل متعدد ؛ ابتدا تو باور نداری آنچه را انتخاب می کنی به دست خواهی آورد .

 چون نمی دانی چه چیز را انتخاب کنی .

 چون مرتب در کشاکش هستی که چه چیزی از همه بهتر است .

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 93/01/24ساعت توسط ویدا|

یه زن قوی که عمیق احساس می کند و استوار عشق می ورزد .

اشکهایش به فراوانی خنده هایش جاری می شوند .

 

یه زن قوی ؛ کسی است هم لطیف است هم محکم .

هم اهل عمل است هم معنویت.

یک زن قوی یک هدیه برای جهان است .

نوشته شده در 93/01/24ساعت توسط ویدا|

نوشته شده در 93/01/23ساعت توسط ویدا|

 نامم که شکل گرفت . زمین در حال نماز بود .

نامم نطفه شد !

چرخید و پیچید و رقصید .

 و من در ابهام خون آلوده زندگی ؛ صورت بستم .

نقشی که دوستش دارم .

تنم ؛ خاکی و سرگردان ؛ مبان عشق و بودن و زبری هایش ؛ مفاهیم را تجربه می کرد .

 

 و نگاهم لحظه ای از آفتاب ؛ چشم برنداشت .

بازشناختم ؛ نامم را و هم شکلش شدم .

 انرژی بی پایان هستی در کنار یک نیستی مطلق !

مشغول گشایش راز بودن و نبودن  ؛ آنهم در قامت آدمیزاد  .

که در ابتدا فقط یک کلمه بود .
نوشته شده در 93/01/23ساعت توسط ویدا|

هنگام سختی و گرفتاری امید داشته باش که از ابرهای سیاه ، قطره های باران می ریزد  ...

 

نوشته شده در 93/01/22ساعت توسط ویدا|

شادی واقعی از ذهنیت رها است .

 

نوشته شده در 93/01/21ساعت توسط ویدا|

عقیده ات را هر قدر که می خواهی تغییر بده .

ولی این را بدان که با هر تغییر ؛ ذهنیتی در جهت و مسیر کل عالم هستی پدیدار می شود .

 

 

وقتی در مورد چیز خاصی تصمیم می گیری ؛ عالم هستی را به حرکت وا می داری .

نوشته شده در 93/01/20ساعت توسط ویدا|

این را به خاطر داشته باش : آنقدر که رساندن پیامی مهم است ؛ دریافت کردن آن مهم نیست !

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 93/01/20ساعت توسط ویدا|

میسپارمت به آن معبودی که تو را به واسطه ی همه خوبیهایت خلق کرد ؛

 تا بمانی برای کسانی که دوستت دارند .

نوشته شده در 93/01/20ساعت توسط ویدا|

هرگاه فکر کردی گناه کسی آنقدر بزرگ است که نمی توانی ببخشی ؛

بدان که از کوچکی روح توست نه از بزرگی گناه او

 

نوشته شده در 93/01/20ساعت توسط ویدا|

تو در زندگی ؛ خواسته ها را به طرف خود جلب می کنی .

خدا چیزی به تو نمی ده !

و دیگه اینکه خدا در مورد آنچه تو به سمت خودت جلب می کنی ؛ قضاوتی نمی کنه .

 چیزی را خوب یا بد ؛ اسم نمی گذاره

نوشته شده در 93/01/20ساعت توسط ویدا|

مرد درحالی که داشت روزنامه می خواند ؛ رو به همسرش کرد و گفت :

در روزنامه نوشته نتیجه بررسی هایی که به عمل آمده نشان می دهد زن ها روزانه ۳۰.۰۰۰ کلمه حرف می زنند ؛ در حالی که این میزان در مورد مردها فقط ۱۵.۰۰۰ کلمه است !!!

 

 زن گفت : علتش این است که ما باید هر چیز را دوبار تکرار کتیم تا مردها بفهمند .

مرد گفت : چی ؟

نوشته شده در 93/01/20ساعت توسط ویدا|

تمام من حس عبورت را به انتظار نشسته . 

غبارآلودم ....

سخت شده ام...

با تحرکی آرام و ضعیف .

اینگونه ام ؛ چون تو دوستتر داری .

اینگونه ام چون انسان شدن را در من ؛ آرزو داشتی .

 

ساکن زمینم ...

خاکی سرد و آسمانی غریب .

اینک ساکن زمینم ؛ ما با هم این را خواستیم .

در من به تجربه بنشین تا انسان بودنم را معنا ببخشی .

و موجویتم را ؛ تکامل .

نوشته شده در 93/01/19ساعت توسط ویدا|

چون از نقطه نظر تو رشد ؛ " دردسر " است .

و توقف داشتن ؛ در "امان بودن "معنی می دهد .

این را به تو بگویم : احساسات هرگز تو را به دردسر نمی اندازد چون احساسات حقیقت وجود تو هستند .


ادامه مطلب
نوشته شده در 93/01/18ساعت توسط ویدا|

دنیای امروز پر از دیوانگی های مشکوک ؛ ضرب العجل ها و برتری ها است .

شب و روز در یک چیز محو می شویم .

و ما در میان بهمنی از ترس و آرزو که ما را به سمت مسابقه ای سوق می دهند ؛ گیر افتاده ایم .

پس ما با شتاب ؛ شتاب ؛ شتاب به سمت نقطه خاصی در زندگی مان می رویم ....

اما بعد چی ؟

نوشته شده در 93/01/18ساعت توسط ویدا|

اگر می خواهی رحمت خدا تو را ترک نکند ؛ دوستی را که تو ر به لغزش می کشاند ؛ ترک کن !

 

نوشته شده در 93/01/18ساعت توسط ویدا|


آخرين مطالب
» کتاب زندگی ما
» استعدادهای بزرگ
» رویاهایم را می خواهم
» یک کار مهم و خاص
» نجوا با خداوند
» از لحظه ها ؛ شتابان رد می شوم ♥
» و اما اعتماد ...♥
» من آنم که هستم
» میوه و خود برتر
» بخشش

Design By : RoozGozar.com